الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
63
كفاية الأصول ( فارسى )
آيا واضع كلمهء ( من ) را براى افراد و مصاديق خارجى ابتدائيّت از قبيل : ابتداء سير شما در خارج از اصفهان به تهران ، و يا ابتدا ( و شروع ) شما به كتابت فلان مطلب ، وضع كرده و يا اينكه مستعمل اين كلمه را در مصاديق خارجى ابتدا استعمال كرده و يا اينكه مراد شما جزئيت ذهنيّه است و واضع كلمهء ( من ) را براى مصاديق ذهنى ابتدائيّت وضع كرده است ؟ * حاصل مطلب در « و ان كانت هى الموجبة لكون المعنى . . . الخ » چيست ؟ بيان شقّ اوّل اشكال است مبنى بر اينكه : اگر مراد شما از اين تشخص و جزئيت ، جزئيّت خارجيه باشد ، اشكال ما به شما اينست كه : در بسيارى از موارد ، مستعمل فيه حروف ، جزئى خارجى نيست ، بلكه كلى بوده و قابل صدق بر كثرين است . فى المثل : در انشائيّات : وقتى مولا به عبدش بگويد : سر من الاصفهان الى الطهران كلمهء ( من ) را در رابطهء با ( ابتداء ) به نحو كلى استعمال نموده است . چرا ؟ زيرا : سير و حركت از اصفهان مىتواند از هر نقطهاى از نقاط و راهى از راههاى منتهى به طهران آغاز شود و لذا نقطهء معينى مورد نظر نيست . * اگر از گذشته خبر داده و بگويد : سرت من الكاشان الى . . . باز هم من را در معناى كلى ابتدائيت به كار برده است ؟ خير ، در اينجا مىتوان گفت : من را در ابتداء خاص ، يعنى ابتداء آن راهى كه آن را طى كرده به كار برده است . پس : برخى جاها مستعمل فيه حروف جزئى و خاص و بسيارى جاها مستعمل فيه آنها كلى است ، در نتيجه : هم نظر تفتازانى كه گفت : مستعمل فيه حروف خاصّ است نقض مىشود . هم نظر مشهور كه موضوع له را خاص مىدانستند ، چرا كه وقتى مستعمل فيه عام باشد ، موضوع له نيز عام مىباشد و نه خاصّ . * چرا وقتى مستعمل فيه عام است ، موضوع له نيز بايد عام باشد ؟ زيرا : ميان اين دو ملازمه وجود دارد . يعنى : ممكن است كسى موضوع له را عام بداند و مستعمل فيه را خاص ، لكن كسى نيست كه مستعمل فيه را عام بداند و موضوع له را خاص .